مبارزه
حقیقت

از آمیختگی اعتقاد و سنت و خوشنودی ، چیزی جز پستی نصیب هیچ قومی نمی شود. حالم از هر رفتاری که نمودی از اعتقاد قلبی در خود دارد به هم می خورد. و از آنهایی که از صبح تا شام از هم می پرسند : " روزه ای ؟ "
بعد خواندن دعایی یا حضور در مجلس عزایی یا بازگشت از زیارت مزار بزرگی از دین ، می گویند: " به... چه حالی داد ... "
لحظه های افطارشان با شنیدن آوازی قدیمی ، حس و حال و رنگ دیگری می گیرد و لذت بخش تر می شود...
امان از این آمیختگی ویرانگر لذت و عبادت ...
در خوشبینانه ترین حالت ، رفتارهای دینی جای ارتباط با حقیقت را گرفته . اگر نخواهم بدبینانه بگویم که تظاهر به دینداری یا حماقتی آغشته به توهم یکتا پرستی.
یا آن مکعب سنگی هزاران ساله که به اسم خانه ی خدا طوافش می کنند و خود را پیرو محمد بت شکن می دانند!
یا نماز جماعت ... نشانه ی همبستگی مسلمانان در برابر اهریمن های همیشگی ... و نه برای اوج و عروج با هم...
چه وقت این دین می خواهد به اصلاح درون ها بپردازد و دست از مبارز طلبی بردارد و در هراس از نابودی خویش نباشد ، خدای مسلمانان می داند و تکیه زدگان بر خزانه ی پربار اسلام ، که اگر نبود این حیات در بحران و جنگ و همبستگی و مبارزه با یزیدیان زمان ، سالهای سال بود که این قوم اسیر در جهالت ، به سوی آزادی اندیشه و قدرت تفکر و خلاقیت و حرکت به سمت کشف حقیقت رهسپار شده بودند...
هرجا ردی از اسلام بر عرصه ی اجتماع هست ، زشتی و پلیدی و گمراهی به اوج رسیده. و زمامداران آن اجتماع ، ناپاک ترین ها شده اند ... اگر البته بالذات نبوده باشند !
و هرجا به خلوتی پناه برده ، تکفیرش کرده اند و ...
افسوس...
می سوزم از این گمراهی ها...
می سوزم
و
می خورم...
بیش از پیش هم می خورم
تا مبادا یادم برود که حقیقت من ، این خدایی نیست که شکم پرستان مدعی اش هستند...
تا مبادا از کسی بپرسم : "روزه ای ؟ "