می گیرد ...
حقیقت

زنده ام به عشق
وقتی که هنوز به تواتر چشمان نازت
در سینه ام
دردی می گیرد و آهی می رود ...
حقیقت

زنده ام به عشق
وقتی که هنوز به تواتر چشمان نازت
در سینه ام
دردی می گیرد و آهی می رود ...
حقیقت

هیچ نمی دانم ، هیچ .
دردی است...
حقیقت

۱ - شمال میدان بیراهی ها ، میرسی به کوچه ی دلتنگی. اندکی آنسوتر از نسیم ، سر پیچ طاقت ، یک نفر - مرد - ایستاده. از او می پرسی انتزاع جاری در امروزها را در کدام باریک تر از مویی نهفته ، دست قادر مطلق ؟ قنوتم تمام می شود. الله اکبر...
۲ - رونالدینیو نمی تونه اونی باشه که تو دلت نمی خواد . پس حتی اگه یه روز از بارسا بره رئال و توی یک ال کلاسیکوی کذایی ، از فرط خوشحالی گل زدن به بارسا ، غش کنه و دمر بیافته رو گوتی ، باز هم حتما هنوز خونش آبی اناریه. پس حاج کاظم های شهر نمی تونن بی شرف باشن. حتی اگه تا خرخره تو خون مردم شیرجه ی وارو رفته باشن. قیمه ی نذری می خورم... تو ظرف یه بار مصرف.
۳ - سرم داره بدجوری گیج میره امشب. نمی دونم مال چیه! غزه داره به یک فاجعه ی انسانی نزدیک میشه. برق و گاز و نفت و بنزین و نان و هایدا ندارن . نوزادها توی بیمارستان تلف میشن از بس که جان ندارند . فلسطینی ها یخ میزنن . مشعل دولت فلسطین با دل سوخته ی مردم ایران روشن میشه. دلم و اونجام میسوزه از خودکشی !!! های پی در پی در زندانهای وطن . کل خونه گرم میشه از حرارت نواحی سوخته ی مزبور. مشکل کمبود گاز هم حل شد. فحش هام رو می خورم. زنده باد خالد و شیخ حسن . تسبیح می گم.
۴ - " رسوای دل " شجریان رو بالاخره یه جا گیر آوردم و دانلود می کنم. بعد چند تا سه تومن و سه و پونصد ، یه آلبوم رو هم دانلود کنم خوب . "سلانه" ی علیزاده هم ایضا . اوخ اوخ داره آمارم خراب میشه . این مدت که بیشتر دانلود کردم تا خرید بابا ! در زبان نآمدست آنکه منم. پلیس اسکی رو عشق است. امنیت اسکی بازان انتخاباتی هم که با پلیسه. همراه سردار رادان می خندم . به چی ، خودم هم نمی دونم. مهم نیست. شیخ حسین گوش می دهم.
۵ - از زندگی در ظرف این زمان و مکان خسته ام. هار می شوم کم کم . خدا به خیر بگذراند . از دست می رودم این دل خیال انگیز...
۶ - فعلا همه شدیم پسر عموی افرا ... خیال برمون میداره که ... هستیم !