خسته
حقیقت

می بوسمت به هزار بار ای صبحگاه سرد
ای خسته خار ِ برگ ندیده
ای بی بهانه مرد
شاید هزار سال پیشتر دیده بودمت
یا آن شب خموش
در کوچه های مرگ
...
اکنون که مست ،
ولی
آنجا که آمدم ،
به خدا خوب دیدمت ...
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 18:13 توسط حامد
|