سواران
حقیقت

شماها را نمی دانم
ولی من
- این غلاف سرد بیداری -
در این آوارهای غم
گدازی بر دلم ماندست از آوای اندیشه
که ای وای از سکوت شب
سواران ، تیز می تازند
من
انگار در خوابم.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 17:17 توسط حامد
|