یک قاشق چای خوری ، تنهایی
حقیقت

آتشکده ام را
در تُنگی بلورین و دربسته برپا کرده ام
تا باورم شود
که هیچ را به آتش می کشم
...
و می پرستم
آن دود خیالی را
وقتی که می دانم
میعادمان
لحظه ی جاودانه ی شکستن است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 23:7 توسط حامد
|