حقیقت

در هر گوشه ای
مرا
- آن سان که در تو بیامیزم -
به سویی می گردانند
...
قبله در این اتاق هم به سوی تازه ایست لابد
تو ولی همانی
همان...
همان غریبه ی بی هنگام
همان که هیچگاه با خود نمی گوید:
" به کدامین گناهشان ، رخ در پرده نهان ساخته ام ؟ "
همان که دیگرش رفیق نمی دارم
همان که رسم دلداری و دلدادگی را هیچ نمی داند
همان که همه چیز هست جز هیچ
همان که مرا در این "نمی دانم" ، دائم الخمر می خواهد
همان که نمی شناسمش
ولی هنوز
بی تابانه می خواهمش .