حقیقت

تو تنهایی
من نیز
ولی بگو
این لم یلد و لم یولد یعنی چه ... ؟
حقیقت

آغاز هر ترانه به نام تو خوشتر است
هرچند دیر
هرچند گاهی فقط
گاهی
...
در لحظه ی شروع هزار باره ی تو
می دانم
که دری باز خواهی کرد
و دستانم را محکم خواهی فشرد
و آن دل تنگ و بی تابت
آرام می گیرد
که
" آمد "
و من می مانم و یک بغل بغض
یک بغل اشک
...
وقتی به تنهایی تو فکر می کنم
به بزرگی ات
به هرچه هستی و من نمی دانم
نیست می شوم و
هیچ های همیشه حاضر و زود گذر
رنگ می بازند و
تو
می شوی تمام حال من...
...
برای هزارمین بار
التماس همیشگی ام را فریاد می زنم
که "رهایم مکن"
...
الا بذکر الله تطمئن القلوب...