تبليغاتX
روزهای ناب
 

                                                 حقیقت

در تلاطم سرخ وجودم

جایی میان صفر و یک

- تا غرق نشوم -

دست و پا می زنم.

داغ داغم ...

- حرارت نفس هایم می گوید.

پاک پاک ...

- عطر تنم می گوید.

رو به شمال دارم

به استجابت آرامش

و به تعبیر آن خواب آهن و دود ...

" ... آهای پیرمرد ! طفل جانت زیر گاری زمان جان می دهد ... دریابش "

رادیو را باز می کنم

می گوید : " ستاره ها امشب دیدنی اند "

می گویم : همیشه ...

پیرزن همسایه از شوهرش یاد می کند

نوعروس آن یکی ، گوش می هد.

خوابم نمی برد.

فرهنگ را هم زده و دوغ می کنم ...

دلم نرمی تن دریا را می خواهد ...

دریا ...

و چه وحشی ام امشب ... ذهنم بیش.

چشمان شیطان را می بوسم

روی لبانش با خون چرکیده ی ناخنم ، ترانه ی آتش می نویسم:

" من به تو نیاز دارم

ای من

بیش از این باش که هستم

ای من..."

...

حالم عجیب درد می کند امشب...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 1:2  توسط حامد تقدسی  |