حقیقت

در تلاطم سرخ وجودم
جایی میان صفر و یک
- تا غرق نشوم -
دست و پا می زنم.
داغ داغم ...
- حرارت نفس هایم می گوید.
پاک پاک ...
- عطر تنم می گوید.
رو به شمال دارم
به استجابت آرامش
و به تعبیر آن خواب آهن و دود ...
" ... آهای پیرمرد ! طفل جانت زیر گاری زمان جان می دهد ... دریابش "
رادیو را باز می کنم
می گوید : " ستاره ها امشب دیدنی اند "
می گویم : همیشه ...
پیرزن همسایه از شوهرش یاد می کند
نوعروس آن یکی ، گوش می هد.
خوابم نمی برد.
فرهنگ را هم زده و دوغ می کنم ...
دلم نرمی تن دریا را می خواهد ...
دریا ...
و چه وحشی ام امشب ... ذهنم بیش.
چشمان شیطان را می بوسم
روی لبانش با خون چرکیده ی ناخنم ، ترانه ی آتش می نویسم:
" من به تو نیاز دارم
ای من
بیش از این باش که هستم
ای من..."
...
حالم عجیب درد می کند امشب...