حقیقت

دلم برای تو تنگ است ، ای تمام هستی من
به کوک ناله ی چنگ است ، ای شراب مستی من
…
چه امتزاج غریبی ، شب و سکوت و کویر
شرنگ میخوش ماندن کنار موج اسیر
رها کن این همه شعر و به اشک ، لقمه بگیر
به رنگ پرچم ایران ، خیار و گوجه ، پنیر
نشان عشق بلورین ، تو از ستاره مگیر
ز ماه و آن شب مهتاب هم سراغ نامه نگیر
به تلخی از دلت این عشق مرده را برهان
برای جان عزیزش یکی دو لقمه بگیر
دلش مباد گرفته ، به کوه غصه اسیر
مباد آنکه دمی باشد از نگاه آینه پیر
هنوز جای نگاهش در امتداد حضور ،
بهشت نرگس و اشک است ... تو جاودانه بمیر
…
نه ...
پلنگ و ماه و پریدن ، سکوت و دیگر هیچ
نشان داغ دلم را تو از ترانه بگیر
...
به هم ریختم ... بد.
حقیقت

امشب ،
نه کلامم وزنی
نه نگاهم نوری
نه لبانم عطشی
و نه این دل سر سودایی رفتن دارد.
در کلامم ،
هرچه بر صفحه ی این خاطره ها می آید ،
طعم تلخ و گس نفرت
بوی گندیدن مردار
و فرورفتن اندیشه به مرداب تباهی دارد.
در نگاهم ،
جای آن نور امید ،
کورسویی از عشق
شبنمی از اشک
و
بغض سنگین فروخورده ای از داغ جدایی مانده است.
بر لبانم ،
مهر سنگین سکوت
طرح غم
شهوتی از جنس عدم
و ...
آه ، امشب چه سرم سنگین است...
...
ماه باید یک شبی مهمونی کنه
پیشتون مهتابو قربونی کنه
آخه چشمای قشنگت می تونه
که بگیره شبو زندونی کنه
بذارین خورشید صورت شما
ابری خونمو آفتابی کنه
چشمای روشنتون دوباره باز
شب تاریکمو مهتابی کنه
روز باید تو آینه ی صورتتون
چشماشو به روی دنیا وا کنه
وقتی که خورشید خانوم میاد بیرون
خودشو تو چشمتون پیدا کنه
نازینیم نازینیم وای اگه خورشید عشق
توی چشمای شما غروب کنه
ماه باید ...